معنی تبق زدن
6 بازدید
[ تُ بُ زَ دَ ] (مص مرکب) خوردن قسمت داخلی مُچ پاها بیکدیگر. || پیچیدن پای از خرده گاه. || صاحب آنندراج بنقل بهار عجم این کلمه را ورم کردن عضوی از اعضای اسب معنی کرده و این شعر را مثال آورد: هر دم بفلک تبق زند بینی تو پهلو همه بر افق زند بینی تو چرم همه پیلها بپایش نرسد چون یابو اگر تبق زند بینی تو. میر الهی همدانی. || تبق زدن زبان، در تداول عامه لکنت زبان.
کلمات همقافیه با «تبق زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر