معنی تبغیض
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) ضد تحبیب. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). دشمن گردانیدن. (زوزنی). دشمن داشتن. (دهار). دشمن گردانیدن کسی را بر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): نهی بر اهل تقی ََ تبغیض شد لیک بر اهل هوا تحریض شد.مولوی.
کلمات همقافیه با «تبغیض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یض» برای سرودن شعر