معنی تبعی
6 بازدید
[ تَ عا ] (ع ص) بقرة تبعی: ماده گاو گشن خواه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ تَ بَ ] (ص نسبی) تابع و جانشین. (ناظم الاطباء). || مقابل اصلی. وجود تبعی. مقابل وجود اصلی.[ تُ بْ بَ ] (ص نسبی) منسوب به تبع. (انساب سمعانی). رجوع به تُبَّع شود.[ تَ بَ ] (اِخ) احمدبن محمدبن سعیدبن ابان بن صالح بن قیس قرشی مولی عثمان بن عفان. سمعانی آرد: وی از مردم همدان است و به بغداد شد و بدانجا از اصرم بن حرشب و قسم بن حکم و جز او حدیث کرد. از وی محمدبن عبداللََّه بن سلیمان و محمدبن اسحاق بن خزیمه و جز آنان حدیث کنند. (انساب سمعانی ج ۱ ورق ۱۰۳ ب).
کلمات همقافیه با «تبعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر