معنی تبعة
8 بازدید
[ تَ بِ عَ ] (ع اِ) تباعة. (منتهی الارب) (آنندراج). عاقبت بد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (فرهنگ نظام): و حسن نیز بالتبع از تبعة آن خائف گشت و از پدر هراسان شد. (جهانگشای جوینی). تبعت. رجوع به تباعه و تبعات و تبعت شود. || گناه. (فرهنگ نظام). کار بد. (غیاث اللغات) (آنندراج). || سیاست. || شکنجه. (ناظم الاطباء).[ تَ بَ عَ ] (اِخ) پشته ای است در حلذان طائف، در آن پشته نقبها است. هر نقب بمسافت یک ساعت راه و در آن نقب شمشیرهای عادی و مهره ها یافت میشود و چنان پندارند که آنجا گورهای مردم عاد است و آن موضع را بزرگ شمارند و ساکنان آن از بنونصربن معاویه اند. زمخشری گوید: تبعه موضعی است به نجد. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «تبعة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عة» برای سرودن شعر