معنی تبصیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) تبصرة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بینا کردن. (زوزنی) (ترجمان علامهٔ جرجانی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). بینا گردانیدن. (آنندراج). || شناسا کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شناسانیدن. (آنندراج). || تعریف و ایضاح کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || روشن گردانیدن. (آنندراج). || بریدن گوشت از هر بند و جدا کردن آن. || بریدن. || بریدن سر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بخون اندودن. (تاج المصادر بیهقی). || عبرت کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی). || به بصره شدن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || چشم واگشادن سگ بچه. (تاج المصادر بیهقی). چشم باز کردن سگ بچه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبصیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر