معنی تبصبص
6 بازدید
[ تَ بَ بُ ] (ع مص) تبصبص فلان؛ تملق کردن وی. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). تبصبص سگ؛ دم جنبانیدن آن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). دم جنبانیدن سگ و چاپلوسی کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). دم بزمین زدن و چاپلوسی کردن. (فرهنگ نظام). چاپلوسی کردن. (ترجمان علامهٔ جرجانی): تبصبصی میکرد و تملقی مینمود. (سندبادنامه ص ۱۵۲). ایشان راه تبصبص و حداقت پیش گرفتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۰۵).
کلمات همقافیه با «تبصبص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بص» برای سرودن شعر