معنی تبشیر
6 بازدید
[ تَ ] (اِ) گِل گازران. || گچ. (ناظم الاطباء).[ تَ ] (ع اِ) ج، تباشیر. (ناظم الاطباء). رجوع به تباشیر شود.[ تَ ] (ع مص) خبری دادن که در آن شادمانی بود. (تعریفات جرجانی). مژدگان دادن. (تاج المصادر بیهقی). مژدگانی دادن. (زوزنی). مژده دادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبشیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر