معنی تبشع
6 بازدید
[ تَ بَ ش شُ ] (ع مص) بَشَع. (قطر المحیط). بشاعت نمودن. (از قطر المحیط). رجوع به بَشَع و بشاعت شود.[ تَ شَ ] (اِخ) شهری است به دیار فهم. (منتهی الارب) (آنندراج). شهری است بحجاز در دیار فهم. قیس بن العیزارة الهذلی گفته است : اباعامر اِنا بغینا دیارکم و اوطانکم بین السفیر و تبشع. (از معجم البلدان ج ۲ ص ۳۶۳).
کلمات همقافیه با «تبشع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شع» برای سرودن شعر