معنی تبش
5 بازدید
[ تَ بِ ] (اِمص) اسم مصدر از تبیدن (تابیدن). (حاشیهٔ برهان چ معین). گرمی. (فرهنگ جهانگیری) (فرهنگ رشیدی) (فرهنگ اوبهی) (فرهنگ خطی کتابخانهٔ سازمان) (شرفنامهٔ منیری) (از فرهنگ نظام). گرما و گرمی را گویند. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) (ناظم الاطباء):[ تَ بَ ] (اِخ) مصحف «تتش». در فهرست رجال تاریخ گزیده چ براون ص ۳۵ این کلمه بتصحیف آمده: «تاج الدوله تبش بن الب ارسلان، رجوع کن به تتش بن ارسلان». و باز در ص ۳۶ آرد: «تبش، رجوع کن به تاج الدوله تتش بن الب ارسلان». رجوع به تاج الدوله تتش بن الب ارسلان شود.
کلمات همقافیه با «تبش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بش» برای سرودن شعر