معنی تبری

معنی تبری

5 بازدید
[ تُ / تَ ] (اِ) سماق. (ناظم الاطباء).
[ تَ بَ ] (ص نسبی) منسوب به تبرستان. (انجمن آرا) (آنندراج). صورت فارسی «طبری» که بعض نویسندگان بکار برده اند. - بنفشهٔ تبری، بنفشهٔ طبری. انجمن آرا و آنندراج شعری از منجیک بشاهد «بنفشهٔ تبری» آورده اند که در بعض نسخ «بنفشهٔ طبری» ضبط شده. رجوع به طبری و ترکیب بنفشهٔ طبری شود. - بید تبری. (انجمن آرا) (آنندراج)؛ نوعی بید. رجوع به طبری (بید) شود. - شعر تبری؛ شعری بوزن مخصوص که تبری گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). - لهجهٔ تبری؛ یا لهجهٔ مازندرانی که دارای ادبیات میباشد. رجوع به برهان قاطع چ معین شود. - مقام تبری؛ مقام مخصوص. (از انجمن آرا) (از آنندراج).
[ تَ بَ رْ ری ] (ع مص) متعرض احسان کسی شدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از ناظم الاطباء). || بیزاری. (ناظم الاطباء). بیزار شدن و دوری کردن. مثال: تبری شما را سبب نمی فهمم. فلان همیشه از ما تبری می کند. این لفظ در عربی بمعنی پیش آمدن است (؟) و در فارسی معنی دیگر گرفته است که ذکر شد. این لفظ را در عربی و فارسی با الف [ تَ بَ ررا ] هم میخوانند و در رسم الخط فارسی با الف نوشتن هم جایز است. (فرهنگ نظام).
[ تَ بَ ] (اِخ) امیر، نام مردی از اهل پازوار قریب به شهر بارفروش که او را شیخ العجم خوانده اند. به وزنی خاص اشعار بزبان دری مازندری گفته دیوانش حاضر و به تبری مشهور است. (انجمن آرا) (آنندراج). امیر پازواری طبری بود و ترجمهٔ احوال وی در «امیر پازواری» بیاید. رجوع به واژه نامهٔ طبری ص ۲۰ شود.

کلمات هم‌قافیه با «تبری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید