معنی تبراک

معنی تبراک

6 بازدید
[ تَ ] (اِ) دَف. (زمخشری). مخفف تبوراک. رجوع به تبوراک شود.
[ تَ ] (ع مص) تبراک شتر؛ فروخفتن شتر. (اقرب الموارد). و حقیقت آن قرار گرفتن شتر بر «برک» خود یعنی سینهٔ خود است. (اقرب الموارد) . و رجوع به قطر المحیط و منتهی الارب شود. || تبراک هر چیز به جایی؛ ثابت شدن آن. (اقرب الموارد). || پیوسته شدن باران ابر. || کوشیدن مرد در کار. (قطر المحیط).
[ تَ ] (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). موضعی است مقابل «تعشار»، و گفته اند آبی است «بنی عنبر» را، و در کتاب الخالع آمده است «تبراک» از بلاد عمروبن کلاب بود و در آن باغی است. ابوعبیده از عماره حکایت کند که تبراک از بلاد بنی عمیر است. (معجم البلدان). || یاقوت گوید: آبی است در بلاد عنبر. از این گفته چنان برمی آید که تبراک محاذی تعشار که در مادهٔ قبل ذکر شد موضع جداگانه ای است. || نصر گوید: آبی است بنی نمیر را در منتهای مَرّوت پیوسته به «ورکه». (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «تبراک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید