معنی تبرا
3 بازدید
[ تَ بَ رْ را ] (ع مص) مصدر تفعل از مادهٔ براءت بمعنی دوری که آخر آن را به الف مینویسند و میخوانند، در اصل تبرؤ بهمزه است مانند تبرع و تبری بیاء بمعنی تعرض است . (نشریهٔ دانشکدهٔ ادبیات تبریز سال اول شمارهٔ ۲). بیزار کردن. (دهار). بیزاری. (غیاث اللغات) (ناظم الاطباء). بیزاری از چیزی. (آنندراج). مقابل تولّی : هم نگذرم بکویت هم ننگرم برویت دل ناورم بسویت اینک چک تبرّا.کسائی. آنگه که مجرد شوی نیاید از تو نه تولاّ و نه تبرّا.ناصرخسرو. گیرم که عروس غم تو نامزد ماست وصل تو ز ما خط تبرّا چه ستاند؟ خاقانی. علی اللََّه از بد دوران علی اللََّه تبرا از خدا دوران تبرّا.خاقانی. پیشت آرم هفت مردان را شفیع کز دو عالمْشان تبرّا دیده ام. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۲۹۳). در ره او بی سر و پا میروم بی تبرّا و تولاّ میروم.عطار. و علج کسانی اند که از ما تبرّا کرده اند و نصب عداوت ما نموده اند. (تاریخ قم ص ۲۰۷).
کلمات همقافیه با «تبرا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «را» برای سرودن شعر