معنی تبذر
5 بازدید
[ تَ بَ ذْ ذُ ] (ع مص) تبذر چیزی از دست کسی؛ پراکنده شدن آن. (از اقرب الموارد): چو عمر دادی دنیا بده که خوش نبود بصد خزینه تبذر بدانگی استقصا. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۵). || زرد شدن و تغییر یافتن آب. (از قطر المحیط) (آنندراج). متغیر شدن و زرد گردیدن آب. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبذر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذر» برای سرودن شعر