معنی تبت
6 بازدید
[ تَ بْ بَ ] (اِخ) نام یکی از سوره های قرآن کریم است و سورهٔ تبت سورهٔ مسد یا سورهٔ ابی لهب است، صدویازدهمین از قرآن، مکیه. و آن پنج آیت است، پس از نصر و پیش از اخلاص. معنی آن «بریده باد». رجوع به تفسیر ابوالفتوح ج ۱۰ ص ۳۸ چ قمشه ای شود: تبت یدا امامک روزی هزار بار کاین فعل از وی آمد نامد ز بولهب. ناصرخسرو. - تبت واژگون و تبت واژون؛ آیهٔ «تبت یدا ابی لهب» را معکوس خواندن برای رفع بلا. (بهار عجم) (آنندراج): تا ز سر تو واشود مایهٔ صدهزار غم تبت واژگون بخوان عقل ستیزه رای را. سالک یزدی (از بهار عجم) (از آنندراج). بی طاقتی مکن که بلای سیاه خط از صدهزار تبت واژون نمیرود. صائب (از بهار عجم) (از آنندراج).[ تِ بِ ] (اِ) پشم نرمی باشد که از بن موی بز بشانه برآورند و از آن شال نفیس بافند. (برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). پشم نرمی که نام دیگر تکلمی اش «کرک» است. (فرهنگ نظام). و آنرا کرک و کلغر نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). کرک نیز گویند. (ناظم الاطباء). و بجای تای دوم دال نیز آمده است. (انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به «تبد» شود.[ تَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان آختاچی بوکان در بخش بوکان شهرستان مهاباد و در ۵/۱۷هزارگزی باختر بوکان و ۵/۱۶هزارگزی باختر شوسهٔ بوکان به سقز واقع است. سرزمینی است کوهستانی و معتدل و ۳۳۵ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غلات و توتون و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی آنها جاجیم بافی است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ تَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان باراندوزچای در بخش حومهٔ شهرستان ارومیه و ۱۶هزارگزی جنوب خاوری ارومیه و ۳ هزارگزی خاور راه ارابه رو ترکمان واقع است. جلگه ای باطلاقی و معتدل و مالاریایی است و ۲۰۶ تن سکنه دارد. آب آن از رود باراندوز و محصول آنجا غلات، چغندر، توتون و حبوبات است. شغل اهالی زراعت و صنایع دستی آنان جوراب بافی است و راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ تِ بْ بِ / تُ بْ بَ / تُ بْ بِ / تَ بْ بَ ] (اِخ) نام شهری بود بنزدیک خطا که از او نیز مشک خیزد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۲). شهری است در حدود چین بغایت خوش هوا و مشک خوب از آنجا آورند و به این معنی بر وزن شدت [ تِ بْ بَ ] و مدت [ تُ بْ بَ ] هر دو آمده است. (برهان). شهری است در میانهٔ کشمیر و چین که آنرا مشدد و غیرمشدد نیز خوانند. به هر صورت مشک تبتی را بدان جا منسوب دارند. (انجمن آرا) (آنندراج). بر وزن علت و شدت [ تِ بْ بَ ] نام جایی است مشک خیز در میان شرق و شمال کشمیر که مشک خوب از آنجا آرند و بتخفیف موحده [ تِ بَ ] نیز آمده. (غیاث اللغات). نام ولایتی مشک خیز و در عجایب البلدان مندرج است که در ولایت چین شهری است عظیم هوای خوش دارد و مشک تبتی بهترین مشکها است. (شرفنامهٔ منیری). تَبَّت نام مملکتی است که زمینش مرتفع و در شمال چین (؟) واقع است با ضم اول [ تُ بْ بَ ] و کسر آن هم [ تِ بْ بَ ] صحیح است. (فرهنگ نظام). تِبَّت قسمتی از آسیای مرکزی که تابع سلطنت چین است و اراضی آن بسیار مرتفع و هوای آن بسیار سرد است و این مملکت امروزه مرکز مذهب بودایی میباشد و دارای شش میلیون نفر جمعیت و پایتختش شهر لهاسا. (ناظم الاطباء). بلادی است در مشرق که مشک خوب از آنجا آرند. (منتهی الارب). و صاحب حدودالعالم آرد: مشرق او بعضی از چینستان است و جنوب او هندوستان است و مغرب وی بعضی از حدود ماوراءالنهر است و بعضی حدود خلخ و شمال وی بعضی از خلخ است و بعضی از تغزغز، و این ناحیتی است آبادان و بسیار مردم و کم خواسته و همه بت پرستند و بعضی از وی گرمسیر است و بعضی سردسیر، همه چیزهای هندوستان به تبت افتد و از تبت به شهرهای مسلمانان افتد و اندر وی معدن های زر است و از او مشک بسیار خیزد و روباه سیاه و سنجاب و سمور و قاقم و ختو. و جائی کم نعمت است و ملک این ناحیت را تبت خاقان خوانند و مر او را لشکر و سلاح بسیار است و هرکه اندر تبت شود، خندان و شادان دل شود بی سببی تا از آن ناحیت بیرون آید. و از تبت است ناحیت رانک رنک که معدن زر در آن است و تبت بلوری و ناحیت نزوان و شهر نزوان و میول که مسکن قبیلهٔ میول است و شهر برخمان و شهر خرد لهاسا، و ده خرد زوه و ناحیت اجایل، و دو شهر جرمنگان خرد، و جرمنگان بزرگ، و شهر توسمت، و شهرکهای: بالس، کران، جحنان، بریخه، جنخکث، کونکرا، رای کوتیه، برنیا، ندروف، رستویه، مث، غزنا و شهر بینا و کلبانک و کرسانک. (از حدود العالم). محمد معین در حاشیهٔ برهان آرد: ناحیتی در آسیای مرکزی، در مغرب چین. کشوری است در جنوب کوهستانی، و نهر «تسانک پو» یا «براهماپوترا» آنرا مشروب سازد. در شمال آن نجدهای لم یزرع است. مساحت ۱۱۵۰۰۰۰ کیلومترمربع و دارای ۱۵۰۰۰۰۰ سکنه است. پایتخت آن «لهاسا» است. مملکت مزبور را روحانیان بودایی اداره می کنند و حکومت در دست «دالایی -لاما» (روحانی اعظم) است -انتهی. تبت یا سی -تسان کشور مستقلی که در جنوب غربی چین و بر سرحد شمالی نپال واقع است و آنرا از جهت ارتفاعی که از سطح دریا دارد، بام دنیا گویند چه بزرگترین و مرتفع ترین فلات آسیا و جهان است که در میان بزرگترین و معظم ترین سلسله جبال جهان قرار دارد و شطهای قابل اهمیت جنوبی و شرقی آسیا از آن سرازیر میگردد. فلاتی است لم یزرع و ارتفاع متوسط آن از سطح دریا ۵۰۰۰ متر است (ارتفاع قلهٔ دماوند از سطح دریا ۵۴۶۵ متر است). جنوب آنرا کوههای بسیار بلند هیمالیا فراگرفته است. کوههای مرتفع دیگری از آن جمله قراقروم در جنوب غربی و آلتین تاغ در شمال و نان شان در شمال شرقی این سرزمین واقع است. وسعت آن ۱۲۱۵۰۰۰ کیلومترمربع و دارای ۱۲۷۴۰۰۰ تن سکنه است. پایتخت آن شهر مذهبی «لهاسا» است و «دالایی لاما» بر آن فرمانروایی داشت. هوای این سرزمین بسیار سرد و درجهٔ حرارت متوسط این منطقه ۱۰ درجهٔ سانتیگراد زیر صفر است و بر اثر این سرما زراعت و درخت کاری در آنجا بسیار نادر و ناچیز است و تنها منبع ثروت عمدهٔ این کشور پرورش حیوانات است و علاوه بر فقر مواد غذایی که در این سرزمین حکمفرما است، بر اثر فقدان جنگل موضوع سوخت هم در آنجا یکی از مسائل مشکل را بوجود آورده است. حیواناتی که در این کشور پرورش میدهند عبارتند از: نوعی گاومیش، اسب، گوسفند و بز که پشم و پوست و چرم آنها بزرگترین رقم صادراتی کشور تبت را تشکیل میدهد. پشم بز و گوسفند تبت بر اثر سرما بسیار مرغوب است و در درجهٔ اول قرار دارد و پارچه های پشمی آن بسیار لطیف و شهرهٔ آفاق است. معادن طلا در این خطه فراوان است و بطرز بدوی استخراج می گردد و بیشتر رودهایی که بطرف مشرق این سرزمین جریان دارند، دارای ذرات طلا می باشد که در جریانهای آرام رودها بدست می آید. با آنکه رودهای عظیمی از این منطقه سرچشمه میگیرد معذلک در داخل این کشور رودها و برکه های قابل توجه و مورد استفاده کمتر وجود دارد و مخصوصاً بر اثر یخبندان بودن کمتر به کار کشاورزی می آید. رودهای مهم آن عبارتند از: «اندوس» و «تسانگ پو» رود اخیر چون وارد سرحد هند و برمه شود «براهماپوتر» نام دارد. واردات این کشور نخ، پارچه، مواد غذائی، برنج و چای است و بزرگترین مرکز بازرگانی آن «گیانگتسه» و «یاتونگ» و «گارتوک» و «شی گاتسه» است که سه شهر اول برای داد و ستد بازرگانان خارجی و استقرار نمایندگیها آزاد است. دولت پادشاهی تبت در قرن پنجم یا ششم م. تا سال ۹۱۴ م. (تاریخ سقوط حکومت سلطنتی) ادامه داشت و در ابتدای قرن یازدهم رژیم لامایی در آنجا برقرار گشت و لاماها تا قرن ۱۵-۱۶ که دورهٔ تأسیس دالایی لاما بود، مستبدانه در آن جا حکومت می کردند. این کشور و مخصوصاً شهر لهاسا از بزرگترین مراکز مذهبی پیروان بودا و عبادتگاهها و بتکده های عظیم آن زیارتگاه بزرگ بودائیان جهان است و شخص دالایی لاما یک قدرت مذهبی و سیاسی است که در میان قوم مغول و مردم چین و هند و دیگر کشورهای بودایی احترام فراوانی دارد: صد کارگاه ششتر کرده ست باغ دوش صد کارگاه تبت کرده ست دشت طی. منوچهری. نوبهار آمد و آورد گل و یاسمنا باغ همچون تبت و راغ بسان عدنا. منوچهری. در مشک گیسوی تو بت چین است مر تاتار رابر رشک آهوی تبت چین است مر تاتار را. سلمان (؟) (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۵۲). بشهر اهواز از تب کسی جدا نشود به تبت اندر غمگین ندید کس دیّار. احمدبن حسن جرجانی (از جامع الحکمتین چ کربین و معین ص ۲۲). صبا را ندانی ز عطار تبت زمین را ندانی ز دیبای ششتر.ناصرخسرو. بینی این باد که گویی دم یارستی یاش بر تبت و خرخیز گذارستی. ناصرخسرو. ای که هر دم ز تبت خلقت صد شتربار مشک در سفرند.خاقانی. دستم از نامهٔ او نافه گشای سخن است کآهوی تبت توران بخراسان بینم.خاقانی. ز هندوستان شد به تبت زمین وز آنجا درآمد به اقصای چین.نظامی. صبا نافهٔ مشک تبت نداشت جهان بوی مشک از چه معنی گرفت. (شرفنامهٔ منیری). رجوع به فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۵۱ ، شدالازار ص ۵۰۱ ، نخبةالدهر دمشقی ص ۲۶۵، التفهیم بیرونی ص ۱۹۹، عقدالفرید ج ۷ ص ۲۸۶، عیون الاخبار ج ۱ ص ۲۱۹، تاریخ جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۱۵، ۴۶، ۵۱ ، ۱۵۰، ۱۵۴، تاریخ غازان ص ۱۸۸، الجماهر ص ۲۵، ۱۸۰، ۲۸۸، مجمل التواریخ و القصص ص ۴۲۰، ۴۷۷، ۴۸۰ و نزهةالقلوب چ گای لیسترانج ص ۱۰، ۱۸، ۲۱۳، ۲۵۶، ۲۶۰، ۲۸۷ و حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۱۴، ج ۳ ص پپ، ۴۹، ج ۴ ص ۶۲۴، ۶۴۳، ۶۶۸، ۶۷۵، ۶۷۷، ۶۹۴ و معجم البلدان ج ۲ ص ۳۵۸، ۳۶۰ و جامع الحکمتین ناصرخسرو چ هانری کربین و معین ص ۱۸۳، ۱۸۴ و مشک تبت و دالایی لاما شود.
کلمات همقافیه با «تبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر