معنی تببر
6 بازدید
[ تَ بُ ] (نف مرکب) که تب برد. که تب قطع کند. دافع تب. قاطع حمی. که علاج تب کند. || دارویی تب بر. هر دوا که قطع تب کند. دواهای تب بر: کتین، پوست بید، اکالیپتوس. خینورمین بهترین تب برها است. آتبرین در مالاریا تب بر است.
کلمات همقافیه با «تببر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر