معنی تبایع
5 بازدید
[ تَ یُ ] (ع مص) (از «ب ی ع») با یکدیگر خرید و فروخت کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). با همدیگر بیع کردن. (آنندراج) (از ترجمان علامهٔ جرجانی): وقتی در زمان صاحب عباد رحمه اللََّه تبایعی واقع شد بر صندوقی از جملهٔ صندوقهایی چند که مانند دکانها ترصیف و نصب کرده بودند. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۴). || بیعت نمودن. (منتهی الارب). بیعت کردن. (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ تَ یِ ] (ع اِ) (از «ت ب ع») جِ تَبِیع و تَبیعَة. (منتهی الارب). تَبائِع جِ تبیع. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (ناظم الاطباء). رجوع به تبائع و تبیع و تبیعة شود.
کلمات همقافیه با «تبایع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر