معنی تباه گشتن
6 بازدید
[ تَ گَ تَ ] (مص مرکب) تباه شدن. تباه گردیدن. فاسد و ضایع گشتن. خراب گشتن : چون مغز گوز (جوز) تباه گشته. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). || منغص شدن :
کلمات همقافیه با «تباه گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر