معنی تباهیدن
5 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) فاسد شدن. (لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۸۶ ب) (ناظم الاطباء). ضایع شدن. (ناظم الاطباء). || گمراهی. (لسان العجم ایضاً). || پوسیدن. (ناظم الاطباء). || فنا شدن و فنا کردن. (لسان العجم ایضاً). || باطل گشتن. (ناظم الاطباء). || خراب کردن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «تباهیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر