معنی تبالة
6 بازدید
[ تَ لَ ] (ع اِ) مشتق از تبل بمعنی عقد. (از معجم البلدان ج ۲ ص ۳۵۸).[ تَ لَ ] (اِخ) شهری است به یمن بسیار زراعت و فواکه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). یاقوت آرد: گفته اند همان تباله ای است که نام آن در کتاب مسلم بن حجاج آمده است. موضعی است ببلاد یمن و گمان میکنم بجز تبالهٔ حجاج بن یوسف است زیرا تبالهٔ حجاج شهر مشهوری است از سرزمین تهامه در راه یمن... مهلبی گوید: تباله در اقلیم دوم است عرض آن ۲۹ درجه است. اهل تباله و جُرَش اسلام آوردند... شهر مزبور بسال دهم هجری بدون جنگ گشاده شد و از جملهٔ شهرهایی است که در فراوانی نعمت ضرب المثل است. لبید گوید: فالضیف و الجارالجنیب کأنما هبطا تبالة مخصباً اهضامها. ...و بین تباله و مکه ۵۲ فرسخ است که قریب هشت روز راه است و بین آن و طائف ۶ روز راه و بین آن و بیشة یک روز راه است. گویند این شهر بنام تباله دختر مکنف از بنی عملیق است و کلبی پنداشته است بنام تباله دختر مدین بن ابراهیم بوده است. (از معجم البلدان ج ۲ صص ۳۵۷-۳۵۸). رجوع به التفهیم بیرونی چ همایی ص ۱۶۸ و عیون الاخبار ج ۱ ص ۷۷ و امتاع الاسماع ص ۳۴۴ و المعرب جوالیقی ص ۶۰ و ۳۵۳ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ تَ لَ ] (اِخ) نام دختر مکنف از بنی عملیق. (از معجم البلدان ج ۲ ص ۳۵۸). رجوع به مادهٔ قبل شود. || نام دختر مدین بن ابراهیم. رجوع بمادهٔ قبل شود. (از معجم البلدان ج ۲ ص ۳۵۸).
کلمات همقافیه با «تبالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر