معنی تبافروز
6 بازدید
[ تَ اَ ] (ن مف مرکب) کسی که تب داشته باشد. (بهار عجم) (آنندراج). تب افروخته. کسی که از تب افروخته شده باشد: سراغ شعله از خاکستر ما چند پرسیدن تب افروزان ز خود رفتند و برجا ماند بسترها. میرزا بیدل (از بهار عجم). || (نف مرکب) که تب را مشتعل سازد.
کلمات همقافیه با «تبافروز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وز» برای سرودن شعر