معنی تباعت
7 بازدید
[ تَ عَ ] (ع مص) تباعة. دنباله روی : حکم سلطان را انقیاد نمودند و بطاعت و تباعت دست بصفقهٔ بیعت یازیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۳۹). بشرایط تباعت و استمرار بر قضیت عبودیت... قیام کردند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ایضاً ص ۴۴۰). رجوع به تباعة شود.
کلمات همقافیه با «تباعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر