معنی تبادح
6 بازدید
[ تَ دُ ] (ع مص) ببازیچه بسوی یکدیگر انداختن گل و گوی و مانند آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). انداختن چیز نرمی بیکدیگر. (از اقرب الموارد): و کان الصحابة یتمازحون حتی یتبادحون بالبطیخ فاذا حزبهم امرٌ کانوا هم الرجال اصحاب الامر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبادح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دح» برای سرودن شعر