معنی تایزی
6 بازدید
(اِخ) یکی از امرای ترک که قبل از فوت امیرتیمور گورکان بحضور او رسید و پس از مرگش به قراقرم رفت و چون قبل از تایزی، تنفور نامی در ختای خروج کرده و آن مملکت را بدست آورده بود، موضعی بتصرف تایزی درنیامد و بعد از اندک زمانی کشته شد. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۷۴ شود.(اِخ) ابن تولک. از پادشاهان ترک که بعد از فوت تیمورقاآن در الغ یورت بر مسند خانی نشست و در دوران حکومت، وی را بیلکتو میخواندند. رجوع به تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۷۳ شود.
کلمات همقافیه با «تایزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر