معنی تایاق
8 بازدید
(اِ) تاباق و چوب دستی و چوب گنده ای که قلندران در دست گیرند. (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۸۱ شود: خلاف امر را کرده بهانه زده تایاق بر سر رستمانه. میرنظمی (لسان العجم شعوری ایضاً).
کلمات همقافیه با «تایاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر