معنی تاک

معنی تاک

6 بازدید
(اِ) درخت انگور. (لغت فرس اسدی چ عباس اقبال ص ۲۵۰) (شرفنامهٔ منیری) (برهان) (فرهنگ رشیدی) (غیاث اللغات) (فرهنگ اوبهی) (آنندراج) (انجمن آرا) (فرهنگ نظام). در تکلم مو و نام دیگرش رز است. (فرهنگ نظام). درخت رز و نهال رز. (ناظم الاطباء). کرم. نامیة. (السامی فی الاسامی چ تهران ص ۱۰۴). گاهی «تاک» را به «رز» اضافه کنند بهمین معنی : فرخو؛ پیراستن تاک رز بود. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). تاک رز بینی شده دینارگون پرنیان سبز او زنگارگون. رودکی (از لغت فرس اسدی چ عباس اقبال ص ۲۵۰). یک لخت خون بچهٔ تاکم فرست از آنک هم بوی مشک دارد و هم گونهٔ عقیق. عماره (از لغت فرس اسدی ایضاً). بیاور آنکه گواهی دهد ز جام که من چهار گوهرم اندر چهار جای مدام زمرد اندر تاکم، عقیقم اندر غژب سهیلم اندر خم، آفتابم اندر جام . ابوالعلاء ششتری (از لغت فرس ایضاً ص ۲۷). ز تاک خوشه فروهشته و ز باد نوان چو زنگیانی بر بازپیچ بازیگر. بوالمثل (از لغت فرس اسدی ایضاً ص ۵۷). انگور و تاک او نگر و وصف او شنو وصف تمام گفت ز من بایدت شنید. بشار مرغزی. شد گونه گونه تاک رز چون پیش نیل رنگرز اکنونْتْ باید خز و بز گرد آوری و اوعیه. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص ۷۹). تاک رز را دید آبستن چون داهان شکمش خاسته همچون دم روباهان. منوچهری (دیوان ایضاً ص ۱۶۱). کشیده سر شاخ میوه بخاک رسیده بچرخشت میوه ز تاک.اسدی. عیب ناید بر عنب چون بود پاک و خوب و خوش گرچه از سرگین برون آید همی تاک عنب. ناصرخسرو. تو ز خوشه عصیر چون یابی تا نگیرد ز تاک خوشه عصیر.ناصرخسرو. تا که سرانگشت تاک کرد خزان فندقی کرد چمن پرنگار پنجهٔ دست چنار.خاقانی. تاک انگور تا نگرید زار خندهٔ خوش نیارد آخر کار.نظامی. پادشه همچو تاک انگور است درنپیچد در آن کزو دور است.نظامی. تو گفتی خردهٔ مینا بر خاکش ریخته است و عقد ثریا از تاکش درآویخته. (گلستان). تاک از پی غوره میدهد مل شاخ از پس سبزه میدهد گل. امیرخسرو دهلوی. قصهٔ تقصیر ایشان را که در عمارت رز خواجه علاءالدین کرده بودند بر ایشان خواندند و مواضع تقصیر را روشن بیان کردند بمثابتی که فرمودند در عمارت فلان تاک و فلان تاک تقصیر کردید. (انیس الطالبین بخاری نسخهٔ خطی کتابخانهٔ لغت نامهٔ دهخدا ص ۱۰۳). بودم آن روز من از طایفهٔ دردکشان که نه از تاک نشان بود و نه از تاک نشان. جامی (دیوان چ هاشم رضی ص ۵۹۱). تاک را سیراب کن ای ابر رحمت زینهار قطره تا می میتواند شد چرا گوهر شود؟ (از انجمن آرا) (آنندراج). رجوع به مو و رز و تاکستان شود. - ترکیبها: آب تاک. زادهٔ تاک. زبان تاک. طارم تاک. (از آنندراج). - امثال: تاک فروختن و چرخشت خریدن، چون گولان؛ گرانی را به ارزانی بدل دادن. (امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۵۳۶). || شاخ و شاخه (اعم از رز و جز آن): چو آن سرو روان شد کاروانی ز تاک سرو می کن دیده بانی.حافظ. || درخت میوه را نیز گویند. (فرهنگ اوبهی). || نیز آنچه از رسن راست می کنند و در چهر و امثال آن آویزند و بر آن چیزها میدارند، هندیش چهکا نامند. (آنندراج). || بنائی بخم، و طاق معرب آن است. مؤلف صراح اللغه در ذیل کلمهٔ طوق آرد: الطاق ما عطف من الابنیة و الجمع الطاقات و الطیقان، فارسی معرب : تاک بر تاک شاخهای درخت بسته بر اوج کله تخت به تخت.نظامی.
(اِ) به هندی درهم است که چهار دانگ و نیم باشد. (تحفهٔ حکیم مؤمن).
(اِخ) نام قومی است در نواحی دهلی و گجرات. (آنندراج) (غیاث اللغات).
(اِخ) ده کوچکی است از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد که در ۶۸ هزارگزی جنوب خاوری فریمان و در ۱۰ هزارگزی جنوب راه مالرو فریمان به آق دربند قرار دارد. دامنه ای است معتدل و ۱۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) طاق. رجوع به طاق و حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۳۵۹ و حبیب السیر چ تهران ج ۲ ص ۱۱۳ شود.
[ کَ ] (ع اسم اشاره) آن . (از دزی ج ۱ ص ۱۳۹). اسم اشارهٔ مؤنث ذاک. (ناظم الاطباء).
[ ک ک ] (ع ص) احمق. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ابله. (برهان). ج، تاکون، تککه، تکاک، تُکَک. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || لاغر. || هلاک شده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «تاک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید