معنی تاوه
4 بازدید
[ وَ / وِ ] (اِ) تابه. (شرفنامهٔ منیری) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (انجمن آرا). مبدل تابه. (فرهنگ نظام). ظرفی باشد که در آن خاگینه پزند و ماهی بریان کنند. (برهان). ظرفی مسین دسته دار برای سرخ کردن ماهی و بادنجان و کدو، و بو دادن آجیل و غیره. رجوع به تابه و طابق و طاجن شود. || تار جامه بود. (فرهنگ اوبهی). || پای تاوه. نواری که بساقهای پا می پیچند. (ناظم الاطباء). پای تابه. رجوع به پای تابه و پای تاوه شود. || خشت پخته و آجر بزرگ را نیز گویند. (برهان).
کلمات همقافیه با «تاوه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وه» برای سرودن شعر