معنی تانگو
6 بازدید
(اِ) تانگر. (ناظم الاطباء). سرتراش را گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مزین. (ناظم الاطباء). || حجام. (فرهنگ جهانگیری) (برهان) (فرهنگ رشیدی) (شرفنامهٔ منیری) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ شعوری ج ۱ ورق ۲۸۹). و آن را تونگو نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری) (از شرفنامهٔ منیری) (از فرهنگ رشیدی). و آن را «توانگو» نیز گویند. (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۲۸۹). و به فتح ثانی بر وزن سمن بو هم آمده است و به این معنی بجای «واو» «رای قرشت» نیز گفته اند. (برهان).[ گُ ] (اِسپانیولی، اِ) کلمه ای است اسپانیولی که به قسمی رقص دونفری اطلاق شود.
کلمات همقافیه با «تانگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر