معنی تانبول
5 بازدید
(اِ) گیاهی است به هند که آن را میجوند. (المنجد). تامول. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا) (فرهنگ جهانگیری). تنبول. (فرهنگ نظام). هو خمرالهند یمازج العقل قلیلاً. (منتهی الارب). تامبول. تَنبُل. تنبول. تال. رجوع به تامول و دزی ج ۱ ص ۱۴۰ و مفردات ابن البیطار شود. || رنگ سرخی که از خوردن مرکب برگ پان و فوفل و آهک در لب و دندان بهم رسد و این ترکیب را پان نیز گویند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تانبول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر