معنی تامسکیلک
6 بازدید
[ مَ لَ ] (اِخ) از اصطلاح هندوان، براهمر گوید رأس ذنب «جوزهر» را سی وسه پسر است که آنها را تامسکیلک گویند و اشکال آنان مختلف و گرد آفتاب و ماهند و دلالت بر حریق کنند. (ماللهند بیرونی ص ۳۱۲ س ۵-۷ و ص ۳۱۴ س ۱۳).
کلمات همقافیه با «تامسکیلک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر