معنی تامر
6 بازدید
[ مِ ] (ع ص) خداوند خرما. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دارندهٔ خرمای فراوان. (اقرب الموارد). آنکه خرما دارد. خرمافروش. یقال: رجل تامر... ای ذوتمر. (اقرب الموارد) .[ ] (اِخ) از طوایف مغرب هند طبق نوشتهٔ باج پران. رجوع به ماللهند بیرونی ص ۱۵۲ شود.(اِخ) ابن یواکیم بن منصوربن سلیمان طانیوس اده ملقب به ملاظ. شاعر و دانشمند علوم قضائی است که بسال ۱۸۵۶ م. به عبدا (لبنان) متولد شد و پس از فراگرفتن مقدماتی به بیروت رفت و به تحصیل فقه اسلامی پرداخت و در مدرسهٔ مارونیه و سپس در مدرسةالیهود تدریس کرد و بریاست دارالانشاء محکمهٔ کسروان نایل گشت. آنگاه عضو محکمهٔ زحله و محکمهٔ شوف شد. پس از آن بریاست دارالانشاء دایرهٔ حقوق استینافیهٔ لبنان رسید. در پایان عمر خللی در شعور او راه یافت و یک سال در غفلت و دوری از مردمان بسر برد و سپس بسال ۱۹۱۴ م. درگذشت. (معجم المطبوعات ج ۲ ستون ۱۷۹۵). زرکلی در اعلام افزاید او را اشعاری است که مقداری از آنها را در دیوان ملاظ جمع آوری کرده اند. (اعلام زرکلی ج ۱ صص ۱۶۱-۱۶۲).[ ] (اِخ) پدر عبداللََّه (عبداللََّه بن تامر). رجوع به عبداللََّه بن تامر و حبیب السیر چ خیام ج ۱ صص ۲۷۴-۲۷۶ شود.
کلمات همقافیه با «تامر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مر» برای سرودن شعر