معنی تام
5 بازدید
(ص) بمعنی بسیار کم و بغایت اندک. (از برهان). و رجوع به انجمن آرا و آنندراج و شرفنامهٔ منیری و فرهنگ جهانگیری و ناظم الاطباء شود. بمعنی اندک بزبان طوس لیکن مشهور سوتام است. (فرهنگ رشیدی). و آنرا سوتام نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری). || ناتوان و ضعیف. (ناظم الاطباء).[ م م ] (ع ص) چیزی که اجزاء آن کامل باشد. تمام. درست. ضد ناقص. (از اقرب الموارد) . و رجوع به منتهی الارب و غیاث اللغات و برهان و فرهنگ جهانگیری و آنندراج و انجمن آرا و فرهنگ نظام و ناظم الاطباء شود: ناتام در این جایت آوریدند تا روزی از اینجا برون شوی تام. ناصرخسرو. گشته بدو تام نام احمد و حیدر بارخدای جهان تمام تمامان.ناصرخسرو. ز ده دشمن کمندش خام تر بود ز نه قبضه خدنگش تام تر بود.نظامی. - مه تام و ماه تام؛ کنایه از بدر است : برآمد سیه چشم گلرخ ببام چو سرو سهی بر سرش ماه تام.فردوسی. انگشت نمای خلق بودم مانند هلال از آن مه تام.سعدی. - || ماهی که ایام آن سی روز باشد. (اقرب الموارد). - اسم تام؛ در اصطلاح نحو اسم مبهمی را نامند که به یکی از چهار چیز تمام شود: تنوین. نون تثنیه. نون شبیه به نون جمع و اضافه. مثال تنوین مانند «رطل» در این جمله: عندی رطل زیتاً. مثال نون تثنیه مانند «منوان» در این جمله: عندی منوان سمناً. مثال نون شبیه به نون جمع مانند «عشرون» در این جمله: عندی عشرون درهما. و مثال اضافه مانند «قدر راحة» در این جمله: ما فی السماء قدر راحة سحابا. (از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج ۱ ص ۱۸۷). - فعل تام؛ مقابل فعل ناقص، فعلی که فاعل گیرد، مقابل فعل ناقص که دارای اسم و خبر است. || نزد شعرا بیتی است که نیمهٔ آن نیمهٔ دایره را استیفا کند. (از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج ۱ ص ۱۸۷). بیتی باشد که اجزاء صدر آن بر اصل دایره باشد اگرچه بعضی ازاحیف که بحشو تعلق دارد به عروض آن راه یافته باشد. (از المعجم فی معاییر اشعار العجم چ مدرس رضوی ص ۴۸). || در اصطلاح محاسبان عددی است که مجموع اجزاء آن مساوی با آن عدد باشد. (از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج ۱ ص ۱۸۷). اجزاء عدد را چون جمع کنند اگر مثل او باشد آن را تام و عدد تام خوانند همچو شش که اجزای او را که نصف و ثلث و سدس بود چون جمع کنند مثل او باشد و اگر زیادت باشد آن را عدد زائد خوانند همچو دوازده که اجزاء او نصف است و ثلث و ربع و سدس و این مجموع پانزده است و اگر کمتر باشد عدد ناقص است همچو چهار که نصف و ربع اجزای اویند از او کمتر باشد. (نفایس الفنون، علم حساب). رجوع به التفهیم بیرونی چ جلال همایی ص ۳۷ و رجوع به عدد شود. || در نزد حکما کلمهٔ تام اطلاق بر کامل شود. (از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج ۱ ص ۱۸۷). رجوع به کامل شود.
کلمات همقافیه با «تام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر