معنی تافتگی
6 بازدید
[ تَ / تِ ] (حامص) تابیدگی. (ناظم الاطباء): قبیل؛ اول تافتگی رشته و دبیر؛ آخر تافتگی آن. (منتهی الارب). || پیچیدگی. (ناظم الاطباء). کجی. || برگشتگی. || خستگی. آزار و اذیت. (ناظم الاطباء). || غَرَض؛ تافتگی و اندوهناکی. (منتهی الارب): ....این دهقان را دوستان بسیار به مهمانی آمدند و طعام ساخت و شراب نیافت، تافته شد و در خمخانه هیچ شراب نبود. عیسی چون آن تافتگی او بدید در خمخانه رفت و دست بر سر خمها بمالید و هر خمی که عیسی دست بر آن مالید، پر از شراب شد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). بهمهٔ معانی رجوع به تاب و تافتن و تافته و ترکیبات آنها شود.
کلمات همقافیه با «تافتگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر