معنی تاسمصت
6 بازدید
[ سِ صَ ] (معرب، اِ) بلغت اهل بربر ترنج باشد که پوست آن را مربا سازند. (برهان). رجوع به تاسممت و تاسمفت و حماض و اترج و ترنج شود.
کلمات همقافیه با «تاسمصت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صت» برای سرودن شعر