معنی تاز کردن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) تاختن. حمله کردن. تعرض کردن : اگر من بر تو لختی ناز کردم و یا بر تو زمانی تاز کردم.(ویس و رامین). بر او دست خود را سبک تاز کردوز انگشتش انگشتری باز کرد.نظامی.
کلمات همقافیه با «تاز کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر