معنی تازهگوی
3 بازدید
[ زَ / زِ ] (نف مرکب) نو گوینده. نو سراینده. || مجازاً، تازه سخن. نوپرداز. نیکوگفتار. نغزسخن (و جمع آن تازه گویان آید): بساز لب تازه گویان زند ره نغمهٔ آبدار سخن.طغرا (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تازهگوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر