معنی تازهخط
5 بازدید
[ زَ / زِ خَ طط / خَ ] (ص مرکب) آنکه ریش و سبلت وی بتازگی دمیده باشد. (ناظم الاطباء). نوخط. که تازه از رخسارش خط برآمده باشد. آنکه بتازگی خط او دمیده باشد. آنکه موی تازه بر رخسارش دمیده باشد: با لب تازه خطش چند سیاهی بزند چهرهٔ آب خضر را بزمین می مالم. صائب (از آنندراج). دارد ز انفعال رخ تازه خط او در پیرهن ز جوهر خود خانه آینه. صائب (ایضاً).
کلمات همقافیه با «تازهخط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خط» برای سرودن شعر