معنی تاری کردن
7 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) کدر کردن. تاریک کردن. تار کردن. تیره کردن : بوی بد مر دیده را تاری کند بوی یوسف دیده را یاری کند.مولوی. رجوع به تاریک کردن شود.
کلمات همقافیه با «تاری کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر