معنی تاریککرده
5 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) تیره و تار کرده: پیش رفتم یافتم خانهٔ تاریک کرده و پرده های کتان آویخته. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۵۲۰). رجوع به تاریک کردن شود.
کلمات همقافیه با «تاریککرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر