معنی تاروا

معنی تاروا

6 بازدید
[ رَ ] (اِخ) موضعی در ناحیهٔ «یوتیا» که بردیای دروغی اهل آن جا بود: «... مردی بود نامش «وَهیَزْداتَ» از اهل محلی که موسوم به «تاروا» و در ناحیهٔ «یوتیا» است. این مرد در دفعهٔ دوم بر من در پارس یاغی شد و بمردم گفت من «بردی» پسر کوروشم. بعد آن قسمت مردم که در قصر بودند از بیعت من سر تافته بطرف «وَهیَزْداتَ» رفتند. او شاه پارس شد». (بند پنجم از ستون سوم کتیبهٔ بیستون، از ایران باستان ج ۱ صص ۵۴۵-۵۴۶).

کلمات هم‌قافیه با «تاروا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید