معنی تاروا
6 بازدید
[ رَ ] (اِخ) موضعی در ناحیهٔ «یوتیا» که بردیای دروغی اهل آن جا بود: «... مردی بود نامش «وَهیَزْداتَ» از اهل محلی که موسوم به «تاروا» و در ناحیهٔ «یوتیا» است. این مرد در دفعهٔ دوم بر من در پارس یاغی شد و بمردم گفت من «بردی» پسر کوروشم. بعد آن قسمت مردم که در قصر بودند از بیعت من سر تافته بطرف «وَهیَزْداتَ» رفتند. او شاه پارس شد». (بند پنجم از ستون سوم کتیبهٔ بیستون، از ایران باستان ج ۱ صص ۵۴۵-۵۴۶).
کلمات همقافیه با «تاروا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وا» برای سرودن شعر