معنی تارح

معنی تارح

6 بازدید
[ رَ ] (اِخ) بمعنی تنبل. (قاموس کتاب مقدس). ابن ماخور از اجداد حضرت رسول علیه السلام. (انساب سمعانی ص ۴ پ). در تورات این نام به آزر پدر حضرت ابراهیم اطلاق شده است. (قاموس الاعلام ترکی). پدر ابراهیم خلیل علیه السلام. (منتهی الارب). پدر ابراهیم است که با وی تا حاران مرافقت نموده در آنجا در سن دویست وپنجسالگی وفات نمود در حالیکه ابراهیم پنجاه وهفت ساله بود. (سفر پیدایش ۱۱:۳۱ و ۳۲) (قاموس کتاب مقدس). این کلمه در غالب فرهنگ ها «تارخ» ضبط شده است. مؤلف فرهنگ نظام آرد: پدر ابراهیم خلیل است. این لفظ را جهانگیری با ضم و خاء منقوطه ضبط کرده و آن را لفظ پهلوی قرار داده لیکن لفظ مذکور از عبرانی به عربی آمده و در تورات عبرانی «تارح» با فتح راء مهمله است مثل عربی ، و ایرانیهای قبل از اسلام از ابراهیم و پدرش خبر نداشتند که نامشان در پهلوی باشد، و خود حضرت ابراهیم اهل کلدان بود که زبانش آرامی برادر زبان عربی بوده. در بعضی از کتب تاریخ هم لفظ مذکور مثل ضبط جهانگیری است که باید گفت غلط یا مفرس است . حمداللََّه مستوفی آرد: دمشق از اقلیم چهارم است... در اول ارم بن سام بن نوح بر آن زمین باغی ساخت آنرا باغ ارم خواندند پس شدادبن عاد بر آن موضع عمارت فراوان افزود چنانکه بهشت و دوزخ ساخت... پس تارح و هو آزر که پدر ابراهیم خلیل اللََّه بود و وزیر نمرود بود در آن حدود شهر دمشق بساخت. (نزهة القلوب چ گای لیسترانج ص ۲۴۹). جوالیقی در المعرب آرد: آزر، اسم ابی ابراهیم، قال ابواسحاق: لیس بین الناس خلاف ان اسم ابی ابراهیم «تارح» و الذی فی القرآن یدل علی ان اسمه «آزر»... (المعرب چ قاهره صص ۲۸- ۲۹). ابراهیم پیغمبر که نام اصلی او «اب رام» و بعدها «ابراهام»بوده اصلاً از نژاد سامی بوده. وی را پسر «تارح» و نبیرهٔ دهم سام پسر ارشد نوح دانسته اند. (مزدیسنا تألیف محمد معین ص ۹۶). محمد معین، مصحح برهان قاطع در ذیل لغت «آزر» آرد: آزر در قرآن سورهٔ «۶» (الانعام) آیهٔ ۷۴ نام پدر ابراهیم خلیل است، در هیچیک از مدارک قدیمه این نام برای پدر ابراهیم نیامده و نام حقیقی او «تارح» یا «تارخ» است. فرنکل بدلایلی «عازر» و «آزر» را مأخوذ از کلمهٔ عبری دانسته گوید آن نام خادم وفادار ابراهیم بود. و نیز نویسندهٔ مزبور در برهان قاطع ذیل لغت «ابرهام» آرد: ... پدرش [ ابرهام ] تارح از نسل سام بن نوح بود، در هفتادسالگی مبعوث گردید و با زوجهٔ خود ساره و پدر و برادر و برادرزادهٔ خویش لوط بحران در ملک جزیره منتقل شد و پس از مرگ پدر به ارض موعود رفت و چندی در شکیم توقف کرد و از آنجا بکنعان بازگشت و وادی حاصلخیز اردن را به لوط داد و خود در مکانی چادر زد. ساره چون عقیم بود کنیز خود هاجر مصریه را بدو تزویج کرد و اسماعیل از او متولد گردید... رجوع به تارخ شود.

کلمات هم‌قافیه با «تارح»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رح» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید