معنی تارتن
5 بازدید
[ تَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) (از: تار+ تن، تننده) عنکبوت را گویند. (آنندراج) (فرهنگ نظام). || جولاهه که بافندهٔ جامه و اقمشه باشد. || کنایه از کرم ابریشم است. رجوع به تارتنک، کارتن، کارتنه و کارتنک شود.
کلمات همقافیه با «تارتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر