معنی تارتار

معنی تارتار

8 بازدید
(ص مرکب، اِ مرکب) ریزه ریزه و پاره پاره و ذره ذره. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). ذره ذره کردن و ریزریز ساختن. (شرفنامهٔ منیری). پاره پاره شده مثل تارهای مو و ابریشم. (فرهنگ نظام): بنگرید اکنون بنات النعش وار از دست مرگ نیزه هاشان شاخ شاخ و تیرهاشان تارتار. سنایی. او مست بود و دست بریشم دراز کرد برکند تای تای و پراکند تارتار.سوزنی. شد ز سر زلف او صبح معنبرنسیم کرد مه روی او طرهٔ شب تارتار.خاقانی.
(اِخ) در تاریخ اساطیری یونانیان قعر دوزخ را نامند. || لقب پلوتن خدای دوزخ. || در زبانهای اروپائی، دوزخ بطور کلی.
(اِخ) اروپائیان عموماً این کلمه را بمردمی اطلاق کنند که لشکر چنگیزخان مؤسس دولت مغول (۱۱۵۴ -۱۲۲۷ م.) را تشکیل داده بودند و آنان از طایفهٔ اصلی مغول می باشند، این نام از کلمهٔ «تاتار» یا «تتار» یا «تتر» گرفته شده است. تاتار را نیز تارتار گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). تارتار قومی از ترک مقابل مغول. (فرهنگ نظام).

کلمات هم‌قافیه با «تارتار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید