معنی تاراندن
4 بازدید
[ دَ ] (مص) پراکندن و متفرق ساختن و دور کردن. (فرهنگ نظام): برو این اطفال را که بازی می کنند از آنجا بتاران. (فرهنگ نظام). زجر کردن. تار کردن. ترسانیدن. پراکندن : تو همهٔ کلفتها (خادمه ها)ی مرا با بدزبانی می تارانی. رجوع به تار کردن شود.
کلمات همقافیه با «تاراندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر