معنی تاج سر
7 بازدید
[ جِ سَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) بزرگ. گرامی سرور. ارجمند: چو تخت آرای شد طرف کلاهش ز شادی تاج سر میخواند شاهش.نظامی. از پی آن گشت فلک تاج سر.نظامی. || تاج سر بودن. بزرگ و مافوق و سرور بودن : کلاه سروریت کج مباد بر سر حسن که زیب تخت و سزاوار ملک و تاج سری. حافظ.
کلمات همقافیه با «تاج سر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر