معنی تاج خروس
5 بازدید
[ جِ خُ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) تکهٔ گوشت سرخی که روی سر خروس است. (فرهنگ نظام). پاره ای گوشت سرخ، برهنه از پر که بر سر خروس است. گوشت پارهٔ سرخ و مضرس که بر فرق خروس برآمده است . خوچ. خوچه. خودخروج. خود خرده. (برهان): <۵۳۰۶۴۰۰۴۰۱۶۱۵۹۰۱>... عرف. تاج خروس. معرفه؛ تاج خروس. (منتهی الارب). رجوع به تاج شود.[ خُ ] (اِ مرکب) گلی است که برگهای کلفت و قرمز مثل تاجِ خروس دارد و نام دیگرش بستان افروز و عبهر است. (فرهنگ نظام). گلی است سرخ رنگ که در دیارما [ هند ] آنرا کلفه گویند. (غیاث اللغات). گل یوسف؛ گل بستان افروز را گویند که گل تاج خروس باشد و بعضی گل زرد را گفته اند. ضومر؛ گل بستان افروز است و آنرا تاج خروس هم می گویند، بوئیدن آن عطسه آورد. اماریطن . حوراسفند. طروقون. صریرا. (برهان). دج الامیر. زلایف الملوک. گل حلوا. زلف عروسان، تاج خروس که برگ پای گلهای کوچک آن رنگین و بزرگ میشوند و چون تشکیل سنبله های بزرگ میدهند اقسام آن را برای زینت میکارند. (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۷۵). || تاج خروس عادی، نوعی است از تاج خروس. || تاج خروس رشته ای نوعی است از تاج خروس .
کلمات همقافیه با «تاج خروس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر