معنی تاجگاه
6 بازدید
(اِ مرکب) آن موضع که در آن تاجها را نگاه دارند. (آنندراج). نظیر؛ تخت گاه. تخت. سریر. جای جلوس پادشاه : بسر خیلی فتنه بر بست موی سوی تاجگاه تو آورد روی.نظامی. همایون کن تاج و گاه و سریر فرود آمد از تاجگاه و سریر.نظامی. بتربت سپردند از تاجگاه نه جای نشست است آماجگاه. سعدی (بوستان). رجوع به تاجگه شود.
کلمات همقافیه با «تاجگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر