معنی تاجوری
5 بازدید
[ تاجْ وَ ] (حامص مرکب) تاج داری. سلطنت. پادشاهی کردن. بزرگی : تاجوری یافت تخت و ملکت ایران تا ز برش سیدالانام برآمد.خاقانی. عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را در مملکت حسن سر تاجوری بود.حافظ.
کلمات همقافیه با «تاجوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر