معنی تاتکن
6 بازدید
[ کَ ] (اِخ) ناحیتی است در ترکستان: درویشی از طرف تاتکن بدریافت قدم مبارک خواجه آمد... آن درویش تاتکنی بر همان حال افتاده بود. (انیس الطالبین نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف ص ۱۰۹ و ۱۱۰)... چون به تاتکن رسیدند شنیدند که خواجه در سر پل اند... از تاتکن درویش با ایشان موافقت کرد. (انیس الطالبین ص ۱۵۳)... درویش عزیزی از درویشان خواجه از تاتکن رسید...آن درویش تاتکنی را مصافحه نکردند. (انیس الطالبین ص ۱۳۵). ... من در تاتکن می بودم و به جمعی از درویشان خواجه که در آنجا می بودند مصاحب می بودم. (انیس الطالبین ص ۲۱۴). ... فرمودند خوش آمدی درویش تاتکنی... از آن روزی که در تاتکن در منزل فلان درویش ما بودی... (انیس الطالبین ص ۲۱۸). ... از تاتکن بطرف بخارا متوجه شدم. (انیس الطالبین ص ۲۲۴).
کلمات همقافیه با «تاتکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر