معنی تاتاری
4 بازدید
(ص نسبی) منسوب به تاتار. رجوع به تاتار شود. - اسب تاتاری؛ اسبهای تند رو را گویند. ترّ؛ اسب تاتاری تیزرو. جورف؛ اسب تاتاری تیزرو (منتهی الارب). - چشم تاتاری؛ چشم مورب و تنگ : گفت کای تنگ چشم تاتاری صید ما را بچشم می (در) ناری؟ نظامی (هفت پیکر ص ۱۰۹). - زبان تاتاری؛ زبانی است از گروه زبانهای ملتصق. رجوع به ایران باستان ص ۱۱ شود. - مشک تاتاری؛ مشکی که از ملک تاتار آرند. مشک بسیار خوب : برده رونق به تیزبازاری تار زلفش ز مشک تاتاری.نظامی. چنانکه تا بقیامت کسی نشان ندهد بجز دهان فرنگی و مشک تاتاری.سعدی. رجوع به تتری شود.
کلمات همقافیه با «تاتاری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر