معنی تابان کردن
5 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) جلا دادن. درخشان ساختن. نورانی ساختن. روشن کردن. تزلیخ. (منتهی الارب): گفت در گوش گل و خندانش کرد گفت با لعل خوش و تابانش کرد.مولوی.
کلمات همقافیه با «تابان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر